شهرستانی برای خوش شهرستانیه دیگه...
پس از مدتها با من تماس گرفته شد که برای چاپ نمایشنامه (سرخ دوم) حتما باید شخصا برای امضاء قرار داد به تهران بروم و خوب با خودم فکر و خیالهای رویایی داشتم و گفتم دفعه گذشته برای چاپ نمایشنامه (ملاقات در ساعت7) ناشر از من شماره حساب گرفت و مبلغ 600هزارتومان به حسابم ریخت ، اینبار که باید حتما خودم به تهران بروم پس رقم خوبی است لابد و هم به منظور تماشای تئاترهای روی صحنه و هم گرفتن چک احتمالا میلیونی خود به همراه محمد رسائلی به کشور تهران رفتیم و وقتی رسیدم خودم را به خانم منشی معرفی کردم و کلی هم تحویلمان گرفتند و برگه قرارداد را جلویم گذاشتند تا کلی امضا کنم و من همینطور که امضا میکردم صفرهای رقم نوشته شده را می شماردم و باخودم می گفتم یعنی چندتا صفره؟ دو میلیون تومنه؟ بیست میلیونه ؟ و در آخر دلم طاقت نیاورد و پرسیدم خانم با کسر مالیات میشه چقدر؟ فرمودن 200هزارتومانه که با کسر مالیات بعدها ازتون شماره حساب می گیریم و میریزیم به حسابتون . من هم چنان تشکر کردم و از خودم آدم مهربانی ساختم که خانم گفت به خدا ما تقصییر نداریم به ما گفتن شما اگر اعتراض دارید...گفتم نه خانم مشکلی نیست و وقتی از پله ها پایین می امدم حساب کردم دو بلیط رشت به تهران اتوبوس معمولی 14هزارتومان و نهار دونفره 18هزارتومان دو بلیط نمایش دولیتر در دو لیتر صلح 16 هزارتومان و دو بلیط نمایش پالتوی قرمز 14هزارتومان و ...
حالا دارم حرف یکی از ناشرها را به یاد می اورم که سال قبل قرار بود چند تا از نمایشنامه ها و یک مجموعه داستان مرا چاپ کند و وقتی صحبت قرار داد را پیش کشیدم از حرف من ناشرچنان شوکه شده بود که شاید مدتها برای خودش حرف میزد... شاید مدتها بعد از اینکه من پله های عجیب تاریکش را کورمال کورمال پایین می امدم می گفت: اقای محترم همشهری شما تازه یک میلیون و پانصد هزارتومان داده و ما کارش را چاپ کردیم برند ما باعث مطرح شدن شما می شود خیلی ها آرزو دارند کارهاشان را ما بخوانیم حالا شما پول می خواهی؟ برو از آقای فلانی بپرس بگو چقدر داده تا ما کارش را چاپ کردیم ...شهرستانی براخودش شهرستانیه دیگه...
عروس: همین دستایی که مال توئن ...اما می خواستن شاخه های آبیِ رگای تو رو بشکونن...همین دستایی که مال توئن اما می خواستن زمزمه ی رگاتو خفه کنن...از من کناربکش ! اگه می تونستم تو رو بُکشم تو پارچه یی کفنت می کردم که دورشو بنفشه دوزی کرده باشم...چه آتشی تو سرم شعله می کشه ! آی ،چه آتیشی ،چه آتیشی!
لئوناردو: انگار خورده شیشه های دهنم تو زبانم فرو می ره ! برای این که فراموشت کنم میون خونه ی خودم و تو دیفاری ازسنگ بالا بردم.راس می گم ،یادت میاد؟ وقتی دیدمت خاک تو چشمای خودم پاچیدم .اما سوار اسب شدم و حیون منو به طرف تو آورد. خون من از این سنجاقای نقره سیاه شد و تو خواب ،از گوشت تنم علف هرز رویید.اینا تقصیر من نیست. اینا همه ش تقصیر خاکه. تقصیرِ عطریه که از موهای تو بلند می شه...



مادر : ...تو این خونه اشک نمی خوام . اشکای شما فقط از چشماتون میاد اما اشکای من، تنها که شدم از ساقه ی پاهام بالا می کشه ،سوزون تر از خون از ریشه های وجودم می جوشه







یال یخ زده
با سُم خونین
تو چِش ترش
خنجری سیمین
لب رود جنگه
آسمون تنگه،
کی شده غالب
کی شده مغلوب؟
خون شده روون
مث آب جوب
ادامه مطلب
طبق برنامه ریزی تا تاریخ 5بهمن نمایش (هراندازه نزدیک که همان اندازه دور) نوشته و کارگردانی مجید کاظم زاده مژدهی به منظور بازبینی برای شرکت در جشنواره ایثار آماده خواهد شد و بازبینی این جشنواره از 10بهمن آغاز می شود
بازیگران این نمایش : محمد رسائلی - طوبی رحمانیان - سودابه ابراهیمی و مینا قویدل هستند و طراح صحنه نمایش مجیدکاظم زاده مژدهی و محمد رسائلی
دراماتورز: پرستو ازاد
دستیار کارگردان : زینب شعبانی - محمد کاظم زاده مژدهی
طراح بروشور و پوستر : محمد کاظم زاده مژدهی
مدیر صحنه : سینا کوزانی
2 - طبق برنامه ریزی نیمه اول اسفند نمایش (عروسی خون) جهت بازبینی آماده خواهد شد
این نمایش با طراحی و کارگردانی مشترک : محمد رسائلی و مجید کاظم زاده مژدهی تمرین می شود
رویا خدایاری - سودابه ابراهیمی - مینا قویدل - طوبی رحمانیان -آیدا رضایی - محدثه روفچایی -سوگند قربانزاده -مهسارضاپور -لیداقطع زن -ریحانه رحیمی نژاد -حسین آزموده - علیرضا رفیق - رضا پاسخی
بازیگران این نمایش هستند
عکسهایی از تمرین این دو نمایش را می توانید در ادامه مطلب ببینیید
ادامه مطلب







